ذبيح الله صفا
1289
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
كارش سمت لشكرنويسى الله ورديخان حاكم فارس داشت و بعد از آن بفرمان شاه عباس مدتى در دار الانشاء پادشاهى در اصفهان سرگرم خدمت بود و اين سمت همانست كه مؤلف روز روشن از آن بوزارت ايران تعبير كرده و چنين نيست . ميرزا جانى تا مدتى كه « بدفترخانهء تحرير اشتغال داشت در آن مرتبه نهايت راستقلمى به عمل مىآورد » و سرانجام « بهدايت توفيق دست از آن كار برداشته بمشهد مقدس ساكن شد » [ نصرآبادى ] و همانجا بود و وقت را صرف عبادت مىكرد تا درگذشت . گويا سال وفات او از دورانى كه نصرآبادى سرگرم تأليف كتاب خود بود ( ميانهء سالهاى 1083 - 1090 ه ) چندان دور نبود . آذر نوشته است كه از حال او اطلاعى ندارد و در روز روشن آمده است كه در « نگارستان سخن » و « يد بيضا » و « نشتر عشق » و « آفتاب عالمتاب » تخلص او را عزمى نگاشتهاند و اين البته اشتباه است زيرا در غزلهايش تخلص « عزتى » تكرار شده است . نصرآبادى او را جامع كمالات صورى و معنوى و « ملكى در لباس بشر » وصف كرده و گفته است كه طبعش كمال لطف داشت . نسخهيى از ديوان او را بشمارهء 702 . Supp در كتابخانهء ملى پاريس ديدهام شامل يكهزار و صد بيت از غزل و رباعى و قطعه و مفردات . از شعرش اعتقاد مذهبى ( تشيع ) و مشرب عرفانى او آشكارست . شاعرى نيكو بيان با سخنى روان و بىعيب است . بسيارى از غزلهايش تخلص ندارد . رباعى بسيار ساخته . ازوست : شيرين نكند شهد غمت كام هوس را * زآن در شكرستان تو ره نيست مگس را آنيم كه غمهاى ترا عيش شماريم * اين ذوق نباشد بمحبت همه كس را ليلى مگر از نالهء مجنون بكند ياد * كردند ازين واسطه با ناقه جرس را اى وصل طلب غافلى از خار گلستان * ترسم كه همان ياد كنى كنج قفس را ناكامى دل عزتى آسايش جانست * پيغام طلب باز مكن پيك نفس را * رخصت ديدن نبخشم ديدهء مهجور را * كز نگاه گرمم آفت مىرسد منظور را